تبلیغات
روستا و اهالی - به سوی نور

روستا و اهالی

جمعه 3 فروردین 1386

به سوی نور

نویسنده: کدخدا   طبقه بندی: عمومی، 

بسم رب الشّهدا و الصّدیقین

دوباره کاروان حرکت می کند و دوباره روز ها همچون ثانیه ای می گذرد. بوی شهادت، ایمان، علم، ایثار و بوی خاکی بودن به مشام می رسد.

شب است که به پادگانی در شهر حمیدیه در چند کیلومتری اهواز می رسیدم. از سر و روی آن می شود فهمید که بار ها شاهد رفتن و برنگشتن افراد بوده است. صدای اذان به گوش می رسد و همگان به جنب و جوش می افتند. چه زود می گذرد.

رهسپار دهلاویه می شویدم، مکانی که شاهد مجروح شدن شهید دکتر مصطفی چمران بوده است. چه مکان آرامی!

با نگاهی سطحی به نماشگاهی که در آن مکان دایر است می توان فهمید که چمران که بوده و چه کرده است. آیت الله خامنه ای چه گفته ی زیبایی دارد. ایشان می فرماید : "شهید، معلم انسان است".

آری چمران معلم ماست. معلمی که به ما درس اول بودن در عین خاکی بودن را می دهد.

زمان به سر می رسد و اولین گام در مناطق برداشته می شود.

به هویزه می رسیم. مکانی که شاهد دلاوری های شهید علم الهدی بوده است. طبق گفته راوی که در آنجا صحبت می زند. در این مکان قیامی بر گرفته از قیام سالار شهیدان امام حسین (علیه السّلام) رخ داده است.

از آنجا هم درسی می گیریم و آن این است که باید از خود گذشت.

گام دوم هم برداشته شد.

راهی طلائیه می شویم. در مسیر خاکریز هایی را می بینیم که در جنگ تحمیلی ساخته شده است. تازه می فهمیم که چه شجاعتی می خواهد ایستادن بر روی خاکریز و شلیک آر - پی - جی.

در راه شخصی همراه ما بود که از 14 سالگی تجربه جنگیدن داشت. او تاریخچه هر مکان را بازگو می کرد. اما ... اما با نزدیک شدن به این مکان چیزی نتوانست بگوید و فقط گریست.

وارد طلائیه می شویم همه برای رعایت احترام با وضو و بدون کفش وارد می شوند. آدم فکر می کند در صحرای محشر قرار گرفته است.

و چه زود گام سوم برداشته شد.

راهی اروند کنار می شویم. در راه از شهر هایی عبود می کنیم که گویا هنوز جنگ زده هستند. جالب این جا است که بخش عمده ای از درآمد کشور از خوزستان است و وضع این مردم این چنین.

باید قسمتی را پیاده برویم زیرا عده ی زیادی برای دیدن آمده اند. در راه از پل هایی که روی آب قرار گرفته اند و توسط نی زار ها احاطه شده اند عبور می کنیم و نخل های بی سری را می بینیم که خود شاهدی بر جنایت رژیم بعثی عراق است. به کار رود می رویم. از ظاهرش غرورش را می فهمیم اما از صدایش چنین می توان فهمید که خالی از غرورم چون دلیرانی با ایمان از من عبور کرده اند و عده ای هم جام شهادت را در من نوشیده اند.

گام چهارم هم به سر می رسد.

نوبت به شلمچه می رسد. مکانی که به یقین می توان گفت در هر جایی از آن که قدم می گذاریم خون شهید یا شهیدانی ریخته شده است. با قدم برداشتن به روی خاکش احساس مسئولیتی به وجود می آید. افراد به خود می گویند: آری این شهیدان در آن زمان به فرمان رهبر خود گوش فرا داند و به قیام پرداختند و ما هم باید اطاعت رهبر خود را کنیم. یکی از تأکیدات ایشان فراگیری علم و جنبش نرم افزاری است.

و گام پنجم ...

چزّابه را رد می کنیم شاید به علت نداشتن لیاقت بوده است.

و گام آخر در فکّه مقتل شهید آوینی، شخصی که برای زنده نگه داشتن یاد شهیدان قدم برداشت و به آنان پیوست.

سفر تمام می شود ولی تازه مسئولیت هایمان شروع

باید پاسدار خون شهیدان بود. آن ها که رفتند کار حسینی کردند، آن ها که ماندند باید کار زینبی کنند.

جنگ امروز، جنگی فرهنگی است که باید در آن مانند گذشته پیروز شویم.

نظرات() 
( )
جمعه 3 فروردین 1386 10:03 ق.ظ
با سلام
وبلاگ شما توسط تیم مدیریت سایت قلاب بازدید شد .
به شما تبریك میگوییم و برای شما یك هدیه به خاطر وبلاگ خوبتان داریم
شما میتوانید وبلاگ خودتان را به صورت ریگان در سایت قلاب دات كام تبلیغ كنید
در ضمن میتوانید تبلیغات در موارد دیگر هم بكنید
راهنمای آگهی:
1-روی گزینه ثبت نام كلیك كرده
2-فیلد های خالی را پر كنید
3-به قسمت ورود اعضا رفته
4-بر روی آگهی جدیدی كلیك كرده و آگهی خود را بگذارید
*****توجه***** توجه*****
سعی كنید كه متن تبلیغ جذاب باشد تا تعداد بازدیدی تبلیغ شما بالا برود
با تشكر
www.gholab.com

جهت تفهیم بهتر به آدرس زیر مراجعه كنید

http://www.tasalot.com/amozesh.htm

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :